A Piece of God / قطعه ای از خدا

!آن قدر انتظار می کشم تا دفتر نقاشی ام تمام شود

از جلوی چشمانش رد می شد؛
صدا ها برایش تکرار می شد؛
تکرار ها عذاب آور.
سرش درد می کرد؛
فکر می کرد؛
فکرش دردآورر بود؛
هوای گوشه ی چشمش شرجی بود؛
رطوبتش زیاد.
او،
بغضش را قورت داده بود.

مهر 88

انتشار يافته در شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط امیررضا نظرات () |

نوشتن هایم سرشار از کوتاه واره هایی است که به ذهنم می آیند.

بی موقع؛

بی محل؛
بعضی وقت ها شب است،
بعضی وقت ها روز.

گاهی هم بینشان،
به ذهنم می رسد.

بیش تر جمله ای؛
بغضی؛
سکوتی؛
حسّی؛
احساسی؛

حرفی؛
و شاید کلمه ای.

خوب و بدش دست من نیست.

تنها چیزی که رابط است، قلم است.

گاهی وقت ها جوهر دارد، گاهی وقت ها نور.

سر سوزن ذوقم را با حرف ها نقاشی می کنم.

نقاشی هایم را در ازای چند لحظه وقتت می فروشم.

تو چشمانت را به نوشته هایم قرض می دهی،
من حسم را به ذهنت سنجاق می کنم

و...

من این گونه می نویسم.

انتشار يافته در یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط امیررضا نظرات () |

می خواهم آنقدر بمیرم تا خسته شوم،
گاهی وقت ها که زندگی برایم سخت می شود،می خواهم؛

ولی بعدا یادم می رود.

همین زندگی است که حواسم را پرت می کند،عجب موجود عجیبی است.

مردن یادم می رود.

خسته ام، خوابم می آید.

اردی بهشت 88

انتشار يافته در دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط امیررضا نظرات () |

گاهی وقت ها نوستالژی های کودکی ام آنقدر بزرگ می شود،
- قد آسمان-

که تمام روزمرگی هایم را یا به باد فراموشی می سپارم یا به دستش؛

حاضر می شوم دیپلمم را با 7 سالگی ام عوض کنم.

2 ترم دانشگاهم را با 5 سالگی ام.

تمام حافظه ام را بدهم، چند ساعت آن عکس تولد سه سالگی ام جان بگیرد.

هر از چند گاهی یاد بچگی ام میفتم؛

پاک بود.

ظهر ها مادر که می خوابید من برای خودم قصه می گفتم.

خوابم که نمی بُرد؛

من بودم، چند تا ماشین کوچک، جاده های روی فرش!

دست های کوچکم بوی زندگی می داد؛
درست یادم می آید.

ولی خب فایده ای ندارد،

او که برای زندگی برنامه نوشت دکمه ی بازگشتش را تعریف نکرد!

تیر 88

انتشار يافته در دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸ ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط امیررضا نظرات () |

دل شوره ام آنقدر شور است که به تلخی می زند؛
تپش قلب؛

دل هزار راه رفته؛

تب سرد؛

فکر بیمار؛
نگاه خیره؛

سکوت ترش بی معنی؛

صداهای بی مزه؛

تشویش؛
درگیری ذهنی؛

...
و دیگر علائم.
بی نتیجه است،

دلم شور می زند،

تلخ می شود مزه ی دهانم.

خرداد 88

انتشار يافته در جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط امیررضا نظرات () |


.An Amir Reza Taheri Project. A Night-Skin Theme Production Copyright © 2005-2010 Amir Reza Taheri. All Rights Reserved