به اتفاق یک مکاشفه

سرگیجه‌‏ی خوبی دارم امشب من؛

مستعد یاوه‌‏گویی؛
دارم به عاشقانه‌‏هایم لعنت می‏‌فرستم؛
به لبخندهای یخ‌‏زده‌‏ات؛

آسمان دل فلک‌‏زده‌‏ات؛
از "من" می‌‏نویسم، [طبق معمول]

تا به "تو" برسم، [طبق عادت]

 

خط به خطت را که دنبال می‌‏کنم دچار سردرگمی جالبی می‌‌‏شوم که دوستش دارم؛
تو را؛

که هنوز برایم همان حسی، کالبدی نشده‌‌‏ای.

در سرم فکری،

در قلبم وجودی،

در قدم‌‏هایم اشتیاقی؛

بی‌‏نصیب؛

و برای امشبم کافی‌‏.

27 فروردین 90

 

/ 7 نظر / 16 بازدید
آنالی

این کارتو به قدر قبلی ها دوس نداشتم . ضعیف بود .... از تو

anahid

ghashang bood [لبخند]

مهیار مشایخی

خسته ام، خسته ای تنها و غریب در دل شب که از تکرار شبهای بی لبخند، از تکرار ورقه های سپید تنهایی، که هر شب بی هیچ نوشته ای، بی هیچ نقش و نگاری ورق میخورند، دلگیرم نمیدانم ستاره شمردنها تا به کی باید کار من باشد؟ نمیدانم به روی ایوان شب تنها نشستن ها تا به کی باید کار من باشد؟ نمیدانم به امید قاصدک شادی نشستن ها تا به کی باید همراه من باشد؟!!

کیمیاگر

سلام بر مرد عاشق با اینکه دیر به دیر به اینجا سر می زنم اما عاشقانه هات برام جالبه.ی جورایی انگار درکشون می کنم. منم خیلی خط به خط دنبال کردم.همه این سردرگمی های جالب تورو هم حس کردم.شاید ی جورایی ارمغان اون عشق برای منم همین سردر گمی ها بود.

محدثه

خط به خطت را که دنبال می‌‏کنم دچار سردرگمی جالبی می‌‌‏شوم که دوستش دارم؛ تو آنقدر منتظر میمانی که دفتر نقاشی ات پر شود من هم منتظر میمانم که نقاشی هایم بلاخر بروند توی دفترم بخوابند اینجا خیلی خوبه[لبخند][گل]

محدثه

لطف داشتی به اون سیاه کاریا و خط خطیای من[لبخند] اونقدام که میگی خوبتر نیس