مُسری

می‏شد آرامش را خرید اگر؛
صدایم پشت نگفتن محو نمی‏شد؛
در صف خواستن،
نمی‏ماندم؛
تمام حرف‏های مکتوب این چند وقته را هم - به خدا- با فعلی ماضی نوشت اگر؛
صدای قلبم به مقصد می‏رسید؛
عجب ضربان  هماهنگی می‏شد،
من ]تو[ تا خدا...

20 مهر 89، کلاس ادبیات

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هامونوشت

با "انگيزه‌هاي خاموشي" پذيراي چشم‌هاي مهربان شما هستم. [گل]

آنالی

هیچ گفته بودم چقدر از این عکس خوشم می یاد ... تو این اوخر انتخاب عکست هم متناسب با نوشته هات بهتر شده ها....

مصطفی ساقی

آقا امیر رضاخیلی باحالی![گل]

رومیتا

سلام دوست عزیز. اپممممممممم اگه دوست داری بیا پیشم. منتظرم

منتظر

ختم جمعی قرآن کریم ٬ برای ماه مبارک رمضان از یکم تا سی ماه مبارک ٬ هر روز تلاوت یک جز . . . اگر مایل به شرکت هستید آمادگی خود رو اعلام بفرمایید تا جز اختصاص یافته به شما اعلام بشه خواهشمندم حتمن توضیحات ضروری در ادامه مطلب رو مطالعه بفرمایید + لطفن به دیگران هم اطلاع رسانی کرده در این کار شریک باشید

الهام

ادبیات زیبایی دارید. لاجرم انچه از دل براید بردل نشیند. موفق باشید.

شهرام

سلام دوست عزیزم. پست جدید خیلی خواندنیست.ممنون که وقت گذاشتید و این مطالب زیبارو آپ فرمودید. با مطلب "تاثیر بیش از اندازه عشق ورزیدن به پول و ثروت" با روایتی از رسول خدا (ص) به روز هستم. منتظرتان خواهم ماند. تقدیم به قدم های مبارک شما[گل]

الهام

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد سوگند به هر چهارده آیه نور سوگند به زخم های سرشار غرور آخر شب سرد ما سحر می گردد مهدی به میان شیعه برمی گردد.

آنالی

امیر رضا چرا نمی نویسی ؟ یه وقت هایی حرصمو در می یاری با این خصیص بازی هات آ...

کیمیاگر

سلام وبلاگ جالبی داری. چرا 5 ترم ادبیات داشتی؟ بالاخره پاس شد یا هنوز داری؟